قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1779
تاريخ الفي ( فارسى )
دست او دادند « 1 » . چون مرداويج به حمام درآمد تركان هجوم كرده خواستند كه به اندرون حمام درآيند يكى از ملازمان مرداويج كه او را جهت حراست بر در حمام گذاشته بود ، ممانعت نمود . تركان اوّلا شمشيرى زدند و دست او را قلم كردند . مرداويج چون اين حالت را مشاهده كرد دويد كه خنجر خود را بگيرد . اتّفاقا ، چون خنجر را بيرون آورد ديد كه چوبى به جاى تيغ خنجر تعبيه كردهاند . از اعراض و سراسيمگى دويده تختهء حمام كه بر آن نشسته بود گرفته روى به تركان آورد و ايشان را آنچنان به آن تخته مىكوفت كه تركان از درآمدن به حمام عاجز آمده بر بالاى حمام برآمدند و آبگينهء حمام را شكسته او را به تير گرفتند . مرداويج بنياد ملايمت نموده سوگند ياد مىكرد كه بعد از اين با ايشان سلوك برادرانه كند ، فايده نداد . تركان او را پارهپاره كرده « 2 » متوجّه قصر او شده تمامى خانهء او را غارت كرده از اصفهان بيرون رفتند . ديلميان تعاقب ايشان نموده جمعى را كه اسب ايشان مانده بود گرفته به قصاص رسانيدند . و در تاريخ ابن أثير مسطور است كه از جمله عجايب امور يكى آن است كه قبل از كشتن مرداويج به چند روز روزى جماعتى از نوكران او نشسته بودند و از جور و ظلم او حرف مىزدند كه ناگاه پيرى سواره ظاهر شد و از پيش آن جماعت گذشت و گفت : اين كافر ظلم را از حدّ گذرانيده . عن قريب است كه حقّ ، سبحانه و تعالى ، او را به سزاى قبايح اعمالش مىگيرد « 3 » . چون اين پير پارهاى راه برفت آن جماعت با يكديگر گفتند كه : ياران ، نعوذ باللّه اگر اين سخن به گوش مرداويج رسد از ما يكى را زنده نمىگذارد . بههرحال برخيزيد كه اين پيرمرد را بگيريم تا اگر اين سخن به گوش او رسد اين مرد حاضر باشد . چون متوجّه گرفتن آن سوار شدند از نظر ايشان غايب گشت و هرچند كه او را جستند از وى اثرى نيافتند ، و العهدة على الرّاوى . القصّه ، چون مرداويج از ميان برفت ديلميان با يكديگر گفتند : اگر ما سرى داشته باشيم به مذلّت و خوارى گرفته نخواهيم شد . پس اولى و انسب آن است كه به اتّفاق يكديگر وشمگير ، برادر مرداويج ، را پادشاه خود گردانيده به دفع مخالفان پردازيم . چون وشمگير در اين وقت در رى مىبود تابوت مرداويج را برداشته متوجّه رى گشتند . چون اين خبر به
--> ( 1 ) . ابن أثير مىنويسد : « تيغ را شكستند و قبضهء خنجر را بدون تيغ از جامه نمايان كردند تا او برحسب عادت وجود خنجر را توهّم كند . » ؛ - الكامل ، ج 14 ، ص 23 . ( 2 ) . ابن مسكويه نحوهء كشته شدن مرداويج را به گونهاى غير از متن حاضر ، كه شبيه به متن الكامل است ، آورده است ؛ - تجارب الامم ، ص 301 . ( 3 ) . البته خوانندگان عزيز متوجّه هستند كه منبع اصلى مؤلّف كتاب حاضر گزارشهاى نويسندگان عرب است كه حقّ اين سردار بزرگ ايرانى را كه همچون ابو مسلم و يعقوب ليث تلاش بىوقفه در يكپارچگى و وحدت ايران داشت ناديده مىگيرند و سعى در مخدوش كردن چهرهء او دارند .